ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

219

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

دراز مىكشيدند . با آنكه صورت‌هاى زن‌هاى « اندرون شاهانه » زير چادرهاى نيلى رنگ و روبنده‌هاى تورى سخت پنهان شده بود اما هيچ‌كس جرأت آن را نداشت كه حتى نيم‌نگاهى به سوى آنان بيندازد . پشت سر كالسكه‌ها سوارها ، چهار نعل اسب مىتاختند ، بعضى از آنها از روى زين اسب خود بچه آهو يا بچه يوزپلنگ دست‌آموز و نيز بعضى ظروف عجيب كه آنها را در پارچه‌هاى زردوزى شده‌يى پيچيده بودند ، حمل مىكردند . اسب‌هاى ملتزمين ركاب را - كه اغلب كردها رويشان نشسته بودند - با پارچه‌هاى ارغوانى آراسته بودند . بعد از اينكه اين ملتزمين در ميان گرد و غبار غليظى كه اسب‌ها به پا كرده بودند از نظرها ناپديد شدند ، جمعيت از جاى خود برخاست و به حركت درآمد ولى معلوم بود فرّ و شكوهى كه در كبرياى شاهنشاهى متجلى است هنوز هم همه را خيره و مبهوت كرده است . سرانجام ما هم وارد شهر شديم . از يك خيابان دراز و ميدانى بزرگ و چند كوچه پر پيچ و خم گذشتيم و آنگاه به راهنمايى ژروم روبه‌روى خانه‌ى زيبايى با باغچه‌يى پر از گل سرخ ، پيچك و انواع گل‌هاى ديگر كه همه شكفته بودند ، توقف كرديم . اينجا هتل دو فرانس ، تنها هتل تهران بود . مالك مهربان و مؤدب آنجا ، آقاى پروو « 1 » ما را به اتاق‌هايى كه به سبك هلندى تزيين شده بود ، راهنمايى نمود . در اين اتاق‌ها از ديدن تختخواب‌هاى واقعى با ملافه‌هاى سفيد و تميز سخت خوشحال و حتى متعجب شديم : از تفليس به اين طرف ما عادت خوابيدن در چنين اتاق‌هاى مجلل و راحت را تقريبا از ياد برده بوديم . موقع شام تمامى مسافران هتل دور هم جمع شدند . آنها عبارت بودند از : دو نفر فرانسوى ، آقاى آندريو « 2 » ، سرباغبان شاه ، آقاى بوتن « 3 » مدير ضرابخانه‌ى سلطنتى ، يك تاجر يونانى و سه افسر تعليماتى اتريشى . يكى از پيشخدمت‌هاى هتل ، دانماركى و بقيه ايرانى بودند . زبان فرانسه ، زبان رايج اين بازار بلخ به شمار مىرفت . غذايى كه براى شام پخته بودند ، غذاى بسيار مطبوعى بود و خيلى بيش‌تر مىچسبيد اگر خانم پروو مرتب با صداى زنگ‌دار و زننده‌ى خود دو دخترش و بيچاره حسن‌خان ، پيشخدمت ايرانى هتل را اين قدر سرزنش نمىكرد .

--> ( 1 ) . M . Prevot ( 2 ) . M . Andrieu ( 3 ) . M . Botin